dailies
Saturday, January 20, 2007
-1:25 AM
با چي شروع بايد كرد؟ با گذر از كوچه هاي خاكستري انزوا؟ انزوا... از همان جنسي كه تك تك ما در درونمان نهفته داريم و شبها كه ميخوابيم – حتي بعد از هماغوشي داغ و ملتهب – آنچنان ما را در بر ميگيرد كه خواب گويي قدم نهادن به دنياي مرگ است... به اوج انزوا. و بعد انوار خورشيد تن طلايي خطوط انزوا را به تاريكي ميراند و آن گاه من ميمانم و من ...تو و تو ... او و او
مرا نترسان دوست
مرا نترسان يار
مرا نترسان خوب
كه من نميترسم
من از سرودن منظومه هاي آتش رنگ
در برودت اين شبگير،هراس ندارم
blog
Saturday, January 20, 2007
-1:25 AM
با چي شروع بايد كرد؟ با گذر از كوچه هاي خاكستري انزوا؟ انزوا... از همان جنسي كه تك تك ما در درونمان نهفته داريم و شبها كه ميخوابيم – حتي بعد از هماغوشي داغ و ملتهب – آنچنان ما را در بر ميگيرد كه خواب گويي قدم نهادن به دنياي مرگ است... به اوج انزوا. و بعد انوار خورشيد تن طلايي خطوط انزوا را به تاريكي ميراند و آن گاه من ميمانم و من ...تو و تو ... او و او
مرا نترسان دوست
مرا نترسان يار
مرا نترسان خوب
كه من نميترسم
من از سرودن منظومه هاي آتش رنگ
در برودت اين شبگير،هراس ندارم